تبلیغات
آواتار نیوز قدیمی (بایگانی) - نیمه آواتار : قسمت 3 [خطر بزرگ]
نیمه آواتار : قسمت 3 [خطر بزرگ]
شنبه 30 خرداد 1394 ساعت 02:06 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد امین عبیدی | ( نظرات )
درود انشالله روزه تان قبول باشد

توجه کنید دوستان بازم میگم فصل اول تمام شده (نوشته شده و فصل دوم در حال ساخت هست) و این داستان کاملا مستقل بوده و جز نام کاراکتر به داستان اصلی شباهت زیادی ندارد
(دوستان عزیز جسیکا اسمش جیکا هست)

    

ادمه داستان در ادامه پست

آتش آب باد خاک

تنها اواتار  است که صلح و ارامش را بین دو جهان ارواح و مادی در بین مردم برقرار می کند

آواتار جسیکا-کورا

آنچه در قسمت گذشته شاهدش بودیم

بعد از حمله  فرد ناشناسی در پارک و متعجب شدن جسیکا و کورا  حالا آن ها با یک داستان روبه رو شدند و

آن ها 

می خواهند آن فرد را پیدا کنند چون برای شهر تهدید بزرگی هست.

آن فرد بعد از اینکه  نگاهی مرموز و ترسناک به تن زین می کند به وی حمله ای ناگهانی می کند

 تن زین سریع از طریق باد افزاری او را از خود دور می کند 

 آن فرد با تمام قدرت خود گلوله ای بزرگ از اتش  به تن زین  پرتاب می کند .

تن زین سریع فرار می کند .

 آن گلوله آتش به یک خانه برخورد می کند و خانه به کلی می سوزد .

 تن زین با تعجب فرار کرد

 آن فرد توسط دو دست و پایش اتش زردی به طرف تن زین پرتاب کرد

 تن زین جا خالی داد و به طرف شخص بادی قدرتمند پرتاب کرد که ناگهان در اثر آن اتش انگشت شست تن زین می سوزد و درد سهمگینی را احساس می کند   

 و ان فرد در اثر باد کمی به عقب پرت شده بود و در همان حال تن زین فرصت پیدا کرد که از ان مکان فرار کند 

زمانی که تنزین به محل کنفرانس رسید گفت : خطری شهر را تهدید می کند  همگان انگشت شست تنزین را دیدند  که ناگهان لین بی فانگ گفت:تن زین انگشت شستت چه شده است  »تن زین گفت:یه فرد داشت پارک را آتش می زد که 

ناگهان به من حمله کرد بعد در اثر یکی از آتش هایش انگشت شستم سوخت خیلی قوی بود اون  خیلی خطرناک هست همه باید در مورد این فرد تصمیم 

گرفت»بی فانگ گفت :اسم اش چه بود؟»تن زین گفت : متاسفانه نمی دانم  »که ناگهان در ورودی منفجر گردید  فرد  با چهره خشن

گفت:شماها باید نابود شوید 

 همین حال درخانه تن زین

کورا گفت  :جیکاآفرین به آب افزاری کاملا مسلط شدی تمرین بعدی ات روی آتش افزاری است »

جسیکا:واقعا متشکرم 

جسیکا گفت : من کمی گشنم شده می روم بیسکوئیت بخورم 

کورا گفت : باشد 

جسیکا گفت : مامان من یکم بیسکوئیت می خوام 

خانم لی : باشه دخترم . راستی تمرینات اب افزاری چطور بود .

ناگهان کورا وارد شد 

کورا گفت : خانم لی دخترتون واقعا محشره 

فردا می خواهم سطح بعدی اب افزاری را یادش بدهم

جسیکا گفت : مگر نمی خواستی فردا به من اتش افزاری یاد بدی 

کورا:بزار این سطحم یاد بگیری بعد هم با ماکو بهت اتش افزاری یاد می دهم

جسیکا گفت : باشد

سالن کنفرانس


من چن هستم 

پایان فصل یک قسمت سوم


مرتبط با:

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
foot pain during running سه شنبه 6 تیر 1396 12:58 ق.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our
community. Your website offered us with useful information to work on. You've done an impressive activity and our whole neighborhood can be grateful to you.
manicure شنبه 9 اردیبهشت 1396 03:56 ق.ظ
It's awesome for me to have a site, which is good in support of my experience.
thanks admin
manicure چهارشنبه 9 فروردین 1396 11:32 ب.ظ
Piece of writing writing is also a fun, if you be acquainted with after
that you can write if not it is complex to write.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :